﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>خسته از پرسه در خاک غريب</title>
    <description>ali17ghorbat17's description</description>
    <link>http://ali17ghorbat17.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>علی17 </managingEditor>
    <lastBuildDate>Sun, 18 Jan 2004 14:10:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>حادثه.... اشتباه.... آغاز</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش..... هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر منزل اين راه بيابان هلاک است...... هر چشمه سرابيست که در سينه خاک است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در سايه هر سنگ اگر گل به زمين است..... نقش تن ماريست که در خواب کمين است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در هر قدمت خار.... هر شاخه سر دار.... در هر نفس آزار... هر ثانيه صد بار.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حدود ۱۰۰ روزه که توی وطنمم.... همونجايی که &lt;STRONG&gt;اينجا&lt;/STRONG&gt; از درد دوريش نوشتم و همونجايی که ادعای عشقشو داشتم..... ۱۰۰ روزه که &lt;STRONG&gt;اينجا&lt;/STRONG&gt; نيستم.... از خودمم دورم.... شايد روزای غربت بود که وادارم می کرد فکر کنم..... وادارم می کرد خودمو ؛ هدفمو و راهمو بشناسم..... من اشتباه بزرگی کردم و اونم اين بود که ضعفامو تو دوری و حلال مشکلاتمو برگشتن می ديدم...... الآنم اينجام.... با همه مشکلاتم.... با همه تنهاييهام و با همه اشتباهات.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سعی می کنم مسير وبلاگمو يه کم عوض کنم..... البته .... درد هميشه &lt;STRONG&gt;اينجا&lt;/STRONG&gt; هست.... هميشه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از همه دوستايی که هميشه به من لطف دارن هم ممنونم و اميدوارم که بازهم مثل قبل با راهنمائيا شون کمکم کنن....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوب باشيد و سرفراز.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ايرانی باشيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://ali17ghorbat17.persianblog.ir/post/29</link>
      <author>علی17 </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=72386&amp;postID=1900148</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-72386.post-1900148</guid>
      <pubDate>Sun, 18 Jan 2004 14:10:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>برای گل پاک ايرانی.... مهرانه</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;شاخه ای تکيده؛ گل ارکيده با چشمای خسته ؛ لبهای بسته&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;غم توی چشماش آروم نشسته شکوفه شاديش از هم گسسته آه.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آشنای درده؛ خورشيدش سرده؛ تو قلب سردش غم لونه کرده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مهتاب عمرش در پشت پرده؛ هر ماه سالش پائيز سرده آه.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دستای ظريفش تو دست مادر؛ پيکر نحيفش چون گل پرپر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از محنت و درد آروم نداره ؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سايه سياهی رو بخت شومش؛ ارکيده تنهاست زير هجومش طوفان درد پايون نداره...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دست من و تو می تونه با هم قصری بسازه با رنگ شبنم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شکوفه ای که غمگين و سرده ؛ گل ارکيدست نميره کم کم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بيا نذاريم گل ارکيده ؛ گلی که چهرش پاک و سپيده &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;که توی پائيز شاخه بيده؛بهار نديده ؛ بميره کم کم.....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سلام به همه شمايی که ايرانی هستين.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&amp;nbsp;به همه شمايی که ادعای عشق و دوست داشتن و اميد دارين....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به همه شمايی که تو رفاقت هيچوقت کم نمی ذارين....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شمايی که اگه يه نفر به خواهر يا دوست دخترتون چپ نگاه کنه روزگارشو سياه می کنيد....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شمايی که ۴۰ روز برای مرگ يه عرب توی ۱۴۰۰ سال پيش عزاداری می کنيد و ۱۰ روز با خرجهای مليونی باعث می شيد که کسايی که واقعآ نيازی ندارن فقط دور هم شام بخورن.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به همه شمايی که ادعا می کنيد&amp;nbsp; رفاقت ايرانی چيزی فرای دوستی معموليه و تو رفاقت از جون و مالتون می گذريد.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شمايی که از بسته شدن چند وبلاگ اونجوری به خشم ميايد و تهديد به تجمع و اعتصاب می کنيد....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و همه شمايی که قطره ای خون و ذره ای شرف و غيرت ايرانی داريد .....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يه دوست ؛ يه ايرانی ؛ يه خواهر ؛ يه وبلاگنويس.... يه دختر پاک بی گناه&amp;nbsp; ؛ داره می ميره.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به جرم&amp;nbsp; ناتوانی پدر برای پرداخت ۲۵۰ هزار يورو..... هزينه عمل cf (بيماری خاص تنفسی) توی فرانسه محکومه که روز به روز منتظر رسيدن مرگش باشه.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين &lt;STRONG&gt;انسان ايرانی&lt;/STRONG&gt; احتياج به ۲۵۰ هزار نفر داره که هر کدوم ۱۰۰۰ تومن کمک کنن.... احتياج به ۲۵ هزار نفر داره که نفری ۱۰۰۰۰ تومن کمک کنن .... و احتياج به يه عده &lt;STRONG&gt;انسان ايرانی&lt;/STRONG&gt; داره که هرچقدر که می تونن کمکش کنن .....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پيش نياد ولی فقط چند لحظه خودتونو جای &lt;A class=links href="http://mehraneh63.persianblog.ir/"&gt;مهرانه&lt;/A&gt;&amp;nbsp;و خونواده اش بذاريد.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بيايم نشون بديم که فقط حرف و ادعا بلد نيستيم و جواب خوبی به دفتر رياست جمهوری که مهرانه رو مستحق دريافت کمک ندونست و گفت يا خودت پول جور کن يا برو بمير بديم......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر بسته سيگار تو تهران تقريبآ ۱۰۰۰ تومن و تو کانادا ۸ دلاره....&amp;nbsp; به جون يه آدم در مقابل اين دود فکر کنيم.... ببين می تونی از هفته ای يه بسته سيگارت بگذري&amp;nbsp; ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوستان عزيزی از جمله &lt;A class=links href="http://shabshekan.persianblog.ir/"&gt;شب شکن&lt;/A&gt;&amp;nbsp;در حال فعاليت برای نجات جون مهرانه هستن... بيايم تنها نذاريمشون......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;شماره حساب 705727 بانك ملي، شعبه آموزش و پرورش كرج، كد 2631،&amp;nbsp; به نام مهرانه قائمي، &amp;nbsp;جهت دريافت كمك&amp;nbsp;هاي هموطنان در داخل كشور و حساب ارزي شماره 114061، بانك صادرات، كد شعبه 4180،&amp;nbsp;با سوئيفيت كد &lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;BSIRIRTHTAK&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt; به نام مهرانه قائمی براي دريافت كمك&amp;nbsp;هاي ارزي هموطنان ساكن خارج از كشور (به جز آمريكا) و صندوق پستي:&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;The mehrane fund &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;P.O.Box 175 _ Pleasant valley - NY 12569&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;برای دريافت کمکهای هموطنان ساکن آمريکا در نظر گرفته شده است .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;آسمون تيشه ات شکسته مهرانه رو پا می مونه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;اونو از تنش بگيری توی قلب ما می مونه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بيايم ثابت کنيم که &lt;STRONG&gt;ايرانييم&lt;/STRONG&gt; .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;دست من و تو می تونه با هم قصری بسازه با رنگ شبنم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شکوفه ای که غمگين و سرده ؛ گل ارکيدست نميره کم کم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بيا نذاريم گل ارکيده ؛ گلی که چهرش پاک و سپيده &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که توی پائيز شاخه بيده؛بهار نديده ؛ بميره کم کم.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوب باشيد و سرفراز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=7&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=7&gt;ايرانی باشيد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=7&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://ali17ghorbat17.persianblog.ir/post/28</link>
      <author>علی17 </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=72386&amp;postID=1900147</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-72386.post-1900147</guid>
      <pubDate>Tue, 07 Oct 2003 09:11:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کاش می فهميد.....</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;می خوام درددل کنم..... با همه کسايی که اينجا ميان و محبت می کنن ؛ به کسی که احتياج داره.... به دوست به همراه ... به اين احتياج داره که فکر کنه می تونه...... و شما هستين و باعث می شين.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگه زندگيم عذابه ؛ يه حباب روی آبه..... من به گريه ها می خندم .... می گم اين همش يه خوابه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمی تونم فکر کنم.... حتی نمی تونم آسونترين کار دنيا که همون نشون دادن احساسمه رو انجام بدم .... غربت بد منو اسير کرده..... غربت.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من آدم خوش شانسی بودم که تونستم دوستای فوق العاده ای داشته باشم..... کسايی که اينجا تنهام نذاشتن و کمکم کردن...... منی که هميشه تکيه ام به دوستام بود تونستم اينجا هم کسايی رو داشته باشم که احساس بی پناهی مطلق نکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی خيلی درد بزرگيه که نتونی احساستو به کسی بگی..... نمی دونم چرا ولی الآن واقعآ نمی تونم اين کارو بکنم ......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;احتمالآ تا چند روز ديگه از همه شما دوستهای خوبم جدا می شم و شايد ...... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آسمون مست جنونی آسمون تشنه خونی آسمون مست گناهی آسمون چه رو سياهی......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آسمون تو مرگ عشقو توی ياخته هام نهشتی..... اين يه غمنامه تلخه که تو سرتاپام نوشتی....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ای کاش مهلت به وداع برسه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوب باشيد و سرفراز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ايرانی باشيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://ali17ghorbat17.persianblog.ir/post/27</link>
      <author>علی17 </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=72386&amp;postID=1900146</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-72386.post-1900146</guid>
      <pubDate>Sun, 05 Oct 2003 22:11:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خواب بی رويا</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;روح بزرگوار من ؛ دلگيرم از حجاب تو ..... شکل کدوم حقيقته ؛ چهره بی نقاب تو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی تن حقيرمو به مسلخ تو می برم...... مغلوب قلب من نشو ؛ ستيزه کن با پيکرم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اسم منو از من بگير تشنه معنيه منم.... سنگينه بار تن برام ببين چه خسته می شکنم ....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به انتظار فصل تو تمام فصلها گذشت..... چه يآس بی نهايتی نديم من بود....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فصل بد خاکستری تسليم و بی صدا گذشت ..... چه قلب بی سخاوتی حريم من بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دژخيم بی رحم تنم؛ به فکر تاراج منه.... روح بزرگوار من ؛ لحظه معراج منه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فکر نجات من نباش؛ مرگ منو ترانه کن..... هر شعرمو به پيکرم؛&amp;nbsp;رشته تازيانه کن.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی تن حقيرمو به مسلخ تو می برم...... مغلوب قلب من نشو ؛ ستيزه کن با پيکرم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اسم منو از من بگير تشنه معنيه منم.... سنگينه بار تن برام ببين چه خسته می شکنم .... می شکنم.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من تمام سعيمو کردم که منصرفش کنم ولی اون اين اخلاق بد رو داره که وقتی تصميم می گيره ديگه به موضوع فکر نمی کنه. من هيچ راهی نداشتمو همه پلها رو پشت سرم شکسته بودم.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اولين بار تو يه مهموني ديدمش.... چشماش وسوسه ام می کرد که برم جلو و باهاش حرف بزنم ؛فقط واسه اين که به چشاش نزديکتر باشم؛ رفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يادمه که هميشه نگران بودم چيزی از روابط ديگه من بفهمه. هميشه سعی کردم جوری باهاش باشم که احساس کنه فقط با اونم..... جوری که احساس کنه خوشبخته......&amp;nbsp; و می کرد ؛ آخه همه سعيمو می کردم.......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بين دوتا راه مونده بودم ؛ نه می تونستم خودمو انتخاب کنم نه اونو..... من و اون با هم فرق داشتيم .... يه جورايی تيکه هم نبوديم...... منم نمی تونستم خودمو بيش از اون دوست داشته باشم؛ اگه می تونستم واسه هر دو بهتر بود ......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی اين کارو کردم خيلی به هم ريخت.... اذيت شد.... هر شب گريه..... هر شب خوابمو می ديد.... من همش سعی می کردم آرومش کنم ولی براش بدتر بود..... تا اينکه اين تصميمو گرفت.... منم از دستم کاری بر نمياد..... شايد اولين باره.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منم قبلش فکر می کردم که اينجا راحت می شم ..... فکر می کردم اينجا مثل يه خواب بی روياست...... فکر می کردم اينجا جای خداست....&amp;nbsp;ولی حالا ......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوب باشيد و سرفراز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ايرانی باشيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://ali17ghorbat17.persianblog.ir/post/26</link>
      <author>علی17 </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=72386&amp;postID=1900145</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-72386.post-1900145</guid>
      <pubDate>Wed, 01 Oct 2003 13:17:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کهن ديارا.... يه يادگار از پائيزی تلخ</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;آه ای ديار دور ای سرزمين کودکی من؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خورشيد سرد مغرب بر من حرام باد تا آفتاب توست در آفاق باورم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ای خاک يادگار؛ ای لوح جاودانه ايام ؛ ای پاک ؛ ای زلالتر از آب و آينه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من نقش خويش را همه جا در تو ديده ام ؛ تا چشم بر تو دارم در خويش منگرم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ای&amp;nbsp;کاخ زرنگار؛ای بام لاجوردی تاريخ ؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فانوس ياد توست که در خوابهای من ؛ زير رواق غربت؛همواره روشن است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برق خيال توست که گاه گريستن در بامداد ابری من پرتو افکن است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;اينجا هميشه روشنی توست رهبرم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ای زادگاه مهر! ای جلوه گاه آتش زردشت!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شب گرچه در مقابل من ايستاده است ؛ چشمانم از بلندي طالع بسوی توست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وز پشت قله های مه آلوده زمين؛ در آسمان صبح تو پيداست اخترم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ای ملک بی غروب! ای مرز و بوم پير جوانبختی! ای آشيان کهنه سيمرغ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;يکروز ناگهان؛ چون چشم من ز پنجره افتد بر آسمان ؛ می بينم آفتاب تورا در برابرم......&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کهن ديارا شعر بسيار زيباييه از نادر نادرپور .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متولد ۴ آبان بود..... من ۱۸ مهر ديدمش . ۲۰ مهر اولين باری بود که لباشو بوسيدم؛اولين بار تو زندگيم؛ ۲۰ مهر اولين باری بود که مست شدم . تو آذر همه امتحانامو رد شدم.&amp;nbsp; اينا همه توی يه پائيز اتفاق افتاد.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هوا گرگ و ميش بودو اونم سرش روی سينه من بود.... من فقط يه بچه بودم&amp;nbsp;و به نوازش کردن موهاش راضی و اون يه دنيا نياز..... اون شب ؛ يه شب جادوئی بود... گرمای مستی توی بدنم و هيجان مخلوط با ترس..... يه جورايی اتفاقايی که مي افتادو نمی تونستم&amp;nbsp; باور کنم ؛ نمی تونستم فکر کنم..... يه دنيا عشق بودم و لی نمی دونم به چی..... هنوزم نمی دونم به چی......&amp;nbsp; ما تازه دو روز بود که همو می شناختيم.... چيزی ازش نمی دونستم...&amp;nbsp; برام يه حس تازه بود ؛ واسه اولين بار بود که &lt;STRONG&gt;فکر کردم عاشقم&lt;/STRONG&gt; و فقط فکر کردم....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون شب تا صبح نخوابيدم ؛ همونطور که شبای بعدش هم نخوابيدم...... زندگيم شد گريه ؛ شد هر روز&amp;nbsp;چند ساعت دم يه مدرسه وايسادن که يه نگاه ببينمش... شد تلفنهايی که بی جواب می موند..... از اون موقع بود که سيگاری شدم..... من می ديدم که با خيلی آدمای ديگه هم هست ولی به خودم می قبولوندم که من اشتباه می کنم و يا اصلآ حق با اونه..... پائيز سختی بود ؛ فشار کنکور هم روم بودو چندين مسآله ديگه..... ولی گذشت..... يادمه يه دوست داشتم که همسايه ديوار به ديوارمون بودو همش بهم می گفت : علی فراموشش کن . و&amp;nbsp; من می گفتم نمی تونم و تونستم ؛ اون موقع بود که دوتا چيزو فهميدم...... اول اينکه &lt;STRONG&gt;همه&lt;/STRONG&gt; ما فقط فکر می کنيم که عاشقيم و دوم هم اينکه انسان &lt;STRONG&gt;هر&lt;/STRONG&gt; کاری بخواد می تونه بکنه....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ببخشيد سعی می کنم زود آپديت کنم ؛ اين متنو خودم دوست نداشتم ولی بايد میذاشتمش اينجا..........&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوب باشيد و سرفراز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ايرانی باشيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://ali17ghorbat17.persianblog.ir/post/25</link>
      <author>علی17 </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=72386&amp;postID=1900144</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-72386.post-1900144</guid>
      <pubDate>Wed, 24 Sep 2003 20:46:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>پرسه يآس است در آوای اين پتيارگان</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخمدار است....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با ريشه چه می کنيد ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گيرم که بر سر اين بام بنشسته در کمين پرنده ای. پرواز را علامت ممنوع می زنی.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با جوجه های نشسته در&amp;nbsp;آشيانه چه می کنيد ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گيرم که می زتيد ؛ گيرم که می بريد ؛ گيرم که می کشيد .....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;با رويش نا گزير جوانه چه می کنيد.....&amp;nbsp; ؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوشحالم...... از ته دل خوشحالم که انحصار طلبان نابينا که غير از زدن و بريدن و کشتن کاريو بلد نيستن کم شعورتر از اونين که بخوان همچنان به فريب بزرگ دين خودشون ادامه بدن و ديگه شمشير پنهانشونو نشون همه ما و همه جهان دادن.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پتيارگان روانيی که هيچگاه توان ايرانی بودن و موندن رو نداشتن و تنها به پيروی از آيينی عقب مونده از قومی به غايت پست افتخار می کنن نبايد هم تاب شنيدن و خوندن سخنی رو داشته باشن....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وحشی هايی که منطقشون زور؛ فرهنگشون خشونت ؛ هدفشون مرگ و کشتن و شرفشون پايمال اعرابی بدتر از خودشونه نبايد هم&amp;nbsp; وجود عشق و دوستی و رفاقت رو باور و تحمل کنن....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;...... امروز هم بار ديگه منطق خشونت اونها با يه کار جديد ( هک کردن وبلاگ دوست عزيزم مانی) خودشو نشون داد.....&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آره می شناسيدش : &lt;A class=links href="http://paaeez.persianblog.ir/"&gt;برگهای زرد پائيز&lt;/A&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الملک يبقی مع الکفر و لا يبقی مع الظلم.......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوب باشيد و سرفراز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ايرانی باشيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;</description>
      <link>http://ali17ghorbat17.persianblog.ir/post/24</link>
      <author>علی17 </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=72386&amp;postID=1900143</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-72386.post-1900143</guid>
      <pubDate>Mon, 15 Sep 2003 13:11:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خسته از پرسه در خاک غريب....</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام.... نمی دونم چی بايد بنويسم. فقط احتياج دارم که بنويسم... بهتر بگم احتياج دارم که حرف بزنم.... ديگه فکر کنم اينجا شده يه صفحه که هفته ای يه بار با يه لحن جديد توش از غربت ناليده می شه؛ ولی چاره ای ندارم چون تک تک سلولهای بدنم دارن از درد غربت می نالن..... الآن ۵ ماهی هست که من اينجام به ظاهر دارم جا ميوفتم... کار می کنم و درس می خونم و دوستهای واقعآ عزيزی( هر چند انگشت شمار) دارم ؛ ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی درد من هنوز سر جاشه . توی شهر کارگريه تورنتو که هر چی کار کنی همونقدرم خوشبخت تری(البته خوشبختی به بيان خودشون) هيچی منو تا حالا ارضا نکرده. من هنوزم مثل تهران زياد بيرون می رم و تو ظاهر آدم اجتماعی يی هستم ولی تا حالا نشده يه شب آروم برگردم خونه . حتی خودمم نمی دونم&amp;nbsp; چه مرگمه نمی دونم که چيو گم کردم. نمی فهمم چرا نبايد نزديکی و صميميتی که توی کشور خودمون هست بين ايرانيای اينجا باشه.... منی که هميشه زنده به خاطره هام بودم حالا بايد تو کوچه هايی پرسه بزنم که &amp;nbsp;همشون به غربت می رسن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمی تونم تحمل کنم شهريو که کوچه هاش و خونه هاش و محله هاش همه دفترچه های بی خاطرن..... من با &lt;STRONG&gt;خاطر&lt;/STRONG&gt; زندو بودم و الآن حتی&lt;STRONG&gt;خاطره ها&lt;/STRONG&gt; هم دارن می ميرن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خسته شدم ... از همه چيز ... از همه حتی قشنگيهای اينجا از همه تکرارش از نداشتن همدل از نداشتن هم نفس از نداشتن حتی درددلی که اينجا بنويسم....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پرسه در خاک غريب پرسه ای بی انتهاست.همگريز غربتم زادگاه من کجاست &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو شبای پرسه دلواپسی که می خوام دنيا رو فرياد بزنم. به کدوم لحجه ترانه سر کنم به کدوم زبون تورو داد بزنم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گم وگيج و تلخ و بی گذشته ام توی شهری که پناه داده به من. از کدوم طرف می شه به هم رسيد همه کوچه ها به غربت می رسن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو کدوم پس کوچه اولين سلام گنبد سبزو پر از ترانه کرد. تو کدوم محله واپسين وداع غزلای عشقو غمگنانه کرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کوچه ها و خونه ها محله ها اينجا دفترچه های بی خاطرن.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پرسه در خاک غريب پرسه ای بی انتهاست.همگريز غربتم زادگاه من کجاست &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برام از خاطره سنگری بساز بيد بی ريشه رو شنباد می بره. نسل بی گذشته رو خاک غريب مثل شخم کهنه از ياد می بره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می خوام از باغچه سبز امروزم سبد خاطره هامو پر کنم. می خوام از عطر دوباره گم شدن شهر سرخورده گيهامو پر کنم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کوچه ها و خونه ها محله ها اينجا دفترچه های بی خاطرن.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پرسه در خاک غريب پرسه ای بی انتهاست.همگريز غربتم زادگاه من کجاست &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درد غربت بد درديه..... بد درديه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوب باشيد و سرفراز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ايرانی باشيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://ali17ghorbat17.persianblog.ir/post/23</link>
      <author>علی17 </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=72386&amp;postID=1900142</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-72386.post-1900142</guid>
      <pubDate>Sat, 13 Sep 2003 12:21:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مرگ</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;کاش جرآت... نه نه نه.... قدرت برگشتن داشتم.&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://ali17ghorbat17.persianblog.ir/post/22</link>
      <author>علی17 </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=72386&amp;postID=1900141</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-72386.post-1900141</guid>
      <pubDate>Sat, 13 Sep 2003 01:57:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خداحافظ...... رفيق.</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;چشم من بيا منو ياری بکن.... گونه هام خشکيده شد کاری بکن.... غير گريه مگه کاری ميشه کرد ؟ کاری از ما نمياد ؛ زاری بکن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون که رفته ديگه هيچوقت نمياد........... تا قيامت دل من گريه می خواد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هرچی دريا رو زمين داره خدا..... با تموم ابرای آسمونا...... کاشکی می داد همه رو به چشم من ..... تا چشام به حال من گريه کنن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون که رفته ديگه هيچوقت نمياد.......... تا قيامت دل من گريه می خواد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قصه گذشته های خوب من ....... خيلی زود مثل يه خواب تموم شدن...... حالا بايد سر رو زانوم بذارم....... تا قيامت اشک حسرت ببارم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دل هيچکی مثه من غم نداره...... اينهمه غربت و ماتم نداره...... حالا که گريه دوای دردمه....... چرا چشمم اشکشو کم مياره ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خورشيد روشن مارو دزديدن...... زير اون ابرای سنگين کشيدن...... همه جا رنگ سياه غربت...... فرصت موندنمون خيلی کمه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون که رفته ديگه هيچوقت نمياد.......... تا قيامت دل من گريه می خواد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;سرنوشت چشاش کوره نمی بينه...... زخم خنجرش می مونه رو سينه...... لب بسته سينه غرقه به خون.......&lt;EM&gt;&lt;U&gt;آخر قصه ما هم همينه.......&lt;/U&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون که رفته ديگه هيچوقت نمياد.......... تا قيامت دل من گريه می خواد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A class=links href="http://mmbozorg.blogspot.com/"&gt;بزرگ&lt;/A&gt;&amp;nbsp;تو وبلاگش نوشته بود که تو کتابا خونده شخصی دوستشو به خونوادش ترجيح ميده و گفته همچين آدمی فقط تو کتابا هست...... ولی من کسايی رو می شناسم که اينجوری بودن...... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما چندتا دوست صميمی بوديم...... با يه دنيا&amp;nbsp; کار کرده و نکرده..... با مستيهايی که هنوزم که هنوزه حتی فکر کردن بهش داغونم می کنه و با يکرنگيی که اين تک رنگ سياه غربت با اينکه هزار رنگه&amp;nbsp;درمقابلش&amp;nbsp;ارزشی نداره برام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شبايی که با بطری عرق و نوای جادوييه هايده به صبح می رسونديم الآن فقط برام رنگ خاطره دارن...... هق هق های تلخ تک تک دوستام و مدتی که گذشت و ما رو با خودش نگذروند ؛&amp;nbsp;الآن غير آزار روح زخميم چيزی برام نداره.....قسمهايی که در مورد حتی مرگ همديگه خورديمو تنهايیهايی که از هم پر کرديم الآ فقط برام شدن سوهان روح...... منی که به جرآت بگم ؛ ۲ روز هم نمی شد که با هيچ کدوم&amp;nbsp;از دوستام نباشم&amp;nbsp; حالا دلخوش به تلفنهاييم که دارن فاصله دارتر هم می شن........&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگه می خواين اسير دلبستگی بشين فقط کافيه يکی دوبار با يه نفر مست بشين و من....... ۳ سال مداوم با جند نفر مست بودم......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوب باشيد و سرفراز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ايرانی باشيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://ali17ghorbat17.persianblog.ir/post/21</link>
      <author>علی17 </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=72386&amp;postID=1900140</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-72386.post-1900140</guid>
      <pubDate>Thu, 04 Sep 2003 22:50:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>درد..... دارم داغون می شم.</title>
      <description>&lt;P dir=rtl&gt;حس عجيبی نسبت به گذشته دارم...... وقتی زمان می گذره احساس می کنم که عاشقش بودم . می خوام بدونم که ۲۵۰۰ سال پيش مردم ما چه جوری بودن. با هم مهربون بودن&amp;nbsp;؟ عشق بود اون موقعها ؟ ۳۰ سال پيش چه طور ؟ ما نسل بدبختی هستيم. تو سالهايی زندگی می کنيم که همه &lt;STRONG&gt;مجبوريم&lt;/STRONG&gt; بد باشيم......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوسته ناديده ای پيدا کردم که خيلی کمکم می کنه که اون حسيو که دوست دارم درک کنم. اگه می خواين آهنگای قديميه ايرانيو دانلود کنين می تونين از وبلاگ اين &lt;A class=links href="http://oldsong.persianblog.ir"&gt;دوستم&lt;/A&gt;&amp;nbsp;ديدن کنين.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آهنگيو تو اين وبلاگ ديدم به اسم ؛ گل افشين؛ که کيوان خونده...... حتمآ گوش بدين.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ياسمين عزيز ؛ نوشته بود که حس می کنه من اون آدمی نيستم که از مستيو ايران می نوشت . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آره ؛ من اون آدم نيستم. اولين نوشته وبلاگ منو هيچ کس نخوند. نوشته بودم : من می نويسم تا ارزشهايی رو که هميشه برام مهم بودن و اينجا؛ تو اين غربت؛ ديگه حتی برای بقيه نمی تونم ببينمو ؛ حداقل برای خودم زنده نگه دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی من ندونستم که همه کسايی که الآن ديگه ارزشهای من براشون مهم نيست هم يه موقعی مثل من می خواستن که تنها کسی باشن که ارزشهاش حفظ شده......من اشتباه کردم؛ يعنی داشتم می کردم....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برای تو ؛ بابک..... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گل اشک شکفته روی گونم دونه دونه&lt;BR&gt;دل من به يادت شعر مرثيه ميخونه&lt;BR&gt;تو آهنگ صدا در نسل بارون&lt;BR&gt;تو شعرت شعر گلدون و زمستون&lt;BR&gt;تو بودی همصدايی برای قلب عاشق&lt;BR&gt;ولی تنها تر از گل شقايق&lt;BR&gt;مسافر تو رفتی &lt;BR&gt;زدی بر قلب عاشق رنگ ماتم&lt;BR&gt;صدای تو مونده برای زخم عاشق گشته مرحم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گل افشين &lt;BR&gt;کجايی باز&amp;nbsp;رسيد فصل زمستون&lt;BR&gt;تو رفتی دوباره باغچه هامون گشته عريون&lt;BR&gt;جای تو مونده خالی توی خونه&amp;nbsp;&lt;BR&gt;گل های باغچه ميگيرند بهونه&amp;nbsp;&lt;BR&gt;گلدون چشم انتظاره مثل من بيقراره&lt;BR&gt;صدات می پيچه در گوشم دوباره&lt;BR&gt;گل افشين کجايی &lt;BR&gt;ببينی داغ مرگو رو تنامون&lt;BR&gt;صدای تو مونده توی آهنگ تلخ گريه هامون&lt;BR&gt;توی آهنگ تلخ گريه هامون&lt;BR&gt;..........&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A class=links href="http://members.lycos.co.uk/persianoldsong/mp3/keyvan-golafshin.mp3"&gt;گل افشين&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دارم&amp;nbsp;&amp;nbsp;داغون می شم..... تحمل غربتو ندارم..... کسی راه حلی غير از تحمل کردن برام داره ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوب باشيد و سرفراز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ايرانی باشيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
      <link>http://ali17ghorbat17.persianblog.ir/post/20</link>
      <author>علی17 </author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=72386&amp;postID=1900139</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-72386.post-1900139</guid>
      <pubDate>Wed, 27 Aug 2003 09:54:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
