چيست اين افسانه هستی خدايا چيست ؟

ای که بی تو خودمو تکو تنها می بينم هر جا که پا می ذارم تورو اونجا ميبينم
يادمه چشمای تو پر دردو غصه بود قصه غربت تو قدر صدتا قصه بود
ياد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتيش می زنه
تو برام خورشيد بودی توی اين دنيای سرد گونه های خيسمو دستای تو پاک می کرد
حالا اون دستا کجاست ؟ اون دوتا دستای خوب
چرا بيصدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد عاشق آسمونها پشت يه پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابيده
انگار از اون بالاها گريه هامو نديده
ياد تو هر جا که مستم با منه داره عمر منو آتيش می زنه
ياد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتيش می زنه
فکر می کنم دونه دونه قبرای بهشت زهراء اين آهنگو حفظ باشن. کسايی که اونجا زندگی ميکننو حتمآ خيلی کمتر از ما غمو لمس می کنن هر هفته منتظر می موندن تا دوتا و گاهی تا ۱۵-۱۶ تا جوونو حين خوندن اين آهنگ ببينن .کسای که بیش از هر آدمی به خدا نزدیک بودن ...
پدر مصطفی ؛عموی بابک ؛مادر بزرگ دلارا و المیرا ؛پدر بزرگ هومن؛این اواخر عمه میلاد (که چقدر دوسمون داشتو دوسش داشتیم) و...... گمشده من.
اردلان سرفراز اینقدر قوی این شعرو گفته که کمتر کسی با شنیدنش اشک نمی ریزه.
اونجا آدم خدا رو می دید ولی خدایی که خوابیده بود تا گریه ها رو نبینه ... طاقتشو نداشت.
جای عجیبیه این بهشت زهراء . غربتش آدمو می گیره ؛آدم مسخ می شه ؛تصمیم می گیره که بهتر بشه؛خوب بشه...... آدم باشه... ولی حیف که فقط تصمیمه.
شاید باور نکنین ولی دلم بدجوری لک زده واسه اونجا .
روز خاکسپاری عمه ميلادو هيچ وقت فراموش نمی کنم خدايا چقدر از آدما سخت انتقام می گيری آدما طاقتشو ندارن می شکنن . همونجوری که هميشه شکستن....
حاج محمود معجل اما اين آهنگو خوب بلده . هر هفته صبح جمعه پسرش اينو بجای فاتحه توشه پدرش می کرد .
وای که ما چقدر کميم که فکر می کنيم چند کلمه عربی که حتی معنيشو نميدونيم به داد رفتگانمون مي رسه.
برادر جان نمی دونی چه تلخه وارث درد پدر بودن......
گفتنی زياد دارم ؛بيشتر از غربت قبر براتون خواهم نوشت.
خوب باشيدو سرفراز
دستای تو برای تو
ايرانی باشيد

  
نویسنده : علی17 ; ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٢٦
تگ ها :