حادثه.... اشتباه.... آغاز
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش..... هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
هر منزل اين راه بيابان هلاک است...... هر چشمه سرابيست که در سينه خاک است
در سايه هر سنگ اگر گل به زمين است..... نقش تن ماريست که در خواب کمين است
در هر قدمت خار.... هر شاخه سر دار.... در هر نفس آزار... هر ثانيه صد بار.....
حدود ۱۰۰ روزه که توی وطنمم.... همونجايی که اينجا از درد دوريش نوشتم و همونجايی که ادعای عشقشو داشتم..... ۱۰۰ روزه که اينجا نيستم.... از خودمم دورم.... شايد روزای غربت بود که وادارم می کرد فکر کنم..... وادارم می کرد خودمو ؛ هدفمو و راهمو بشناسم..... من اشتباه بزرگی کردم و اونم اين بود که ضعفامو تو دوری و حلال مشکلاتمو برگشتن می ديدم...... الآنم اينجام.... با همه مشکلاتم.... با همه تنهاييهام و با همه اشتباهات.....
سعی می کنم مسير وبلاگمو يه کم عوض کنم..... البته .... درد هميشه اينجا هست.... هميشه.
از همه دوستايی که هميشه به من لطف دارن هم ممنونم و اميدوارم که بازهم مثل قبل با راهنمائيا شون کمکم کنن....
خوب باشيد و سرفراز.....
ايرانی باشيد
