برای گل پاک ايرانی.... مهرانه

شاخه ای تکيده؛ گل ارکيده با چشمای خسته ؛ لبهای بسته

غم توی چشماش آروم نشسته شکوفه شاديش از هم گسسته آه.....

آشنای درده؛ خورشيدش سرده؛ تو قلب سردش غم لونه کرده

مهتاب عمرش در پشت پرده؛ هر ماه سالش پائيز سرده آه.....

دستای ظريفش تو دست مادر؛ پيکر نحيفش چون گل پرپر

از محنت و درد آروم نداره ؛

سايه سياهی رو بخت شومش؛ ارکيده تنهاست زير هجومش طوفان درد پايون نداره...

دست من و تو می تونه با هم قصری بسازه با رنگ شبنم

شکوفه ای که غمگين و سرده ؛ گل ارکيدست نميره کم کم

بيا نذاريم گل ارکيده ؛ گلی که چهرش پاک و سپيده

که توی پائيز شاخه بيده؛بهار نديده ؛ بميره کم کم.....

سلام به همه شمايی که ايرانی هستين.....

 به همه شمايی که ادعای عشق و دوست داشتن و اميد دارين....

به همه شمايی که تو رفاقت هيچوقت کم نمی ذارين....

شمايی که اگه يه نفر به خواهر يا دوست دخترتون چپ نگاه کنه روزگارشو سياه می کنيد....

شمايی که ۴۰ روز برای مرگ يه عرب توی ۱۴۰۰ سال پيش عزاداری می کنيد و ۱۰ روز با خرجهای مليونی باعث می شيد که کسايی که واقعآ نيازی ندارن فقط دور هم شام بخورن.....

به همه شمايی که ادعا می کنيد  رفاقت ايرانی چيزی فرای دوستی معموليه و تو رفاقت از جون و مالتون می گذريد.....

شمايی که از بسته شدن چند وبلاگ اونجوری به خشم ميايد و تهديد به تجمع و اعتصاب می کنيد....

و همه شمايی که قطره ای خون و ذره ای شرف و غيرت ايرانی داريد .....

يه دوست ؛ يه ايرانی ؛ يه خواهر ؛ يه وبلاگنويس.... يه دختر پاک بی گناه  ؛ داره می ميره.....

به جرم  ناتوانی پدر برای پرداخت ۲۵۰ هزار يورو..... هزينه عمل cf (بيماری خاص تنفسی) توی فرانسه محکومه که روز به روز منتظر رسيدن مرگش باشه.....

اين انسان ايرانی احتياج به ۲۵۰ هزار نفر داره که هر کدوم ۱۰۰۰ تومن کمک کنن.... احتياج به ۲۵ هزار نفر داره که نفری ۱۰۰۰۰ تومن کمک کنن .... و احتياج به يه عده انسان ايرانی داره که هرچقدر که می تونن کمکش کنن .....

پيش نياد ولی فقط چند لحظه خودتونو جای مهرانه و خونواده اش بذاريد.....

بيايم نشون بديم که فقط حرف و ادعا بلد نيستيم و جواب خوبی به دفتر رياست جمهوری که مهرانه رو مستحق دريافت کمک ندونست و گفت يا خودت پول جور کن يا برو بمير بديم......

هر بسته سيگار تو تهران تقريبآ ۱۰۰۰ تومن و تو کانادا ۸ دلاره....  به جون يه آدم در مقابل اين دود فکر کنيم.... ببين می تونی از هفته ای يه بسته سيگارت بگذري  ؟

دوستان عزيزی از جمله شب شکن در حال فعاليت برای نجات جون مهرانه هستن... بيايم تنها نذاريمشون......

شماره حساب 705727 بانك ملي، شعبه آموزش و پرورش كرج، كد 2631،  به نام مهرانه قائمي،  جهت دريافت كمك هاي هموطنان در داخل كشور و حساب ارزي شماره 114061، بانك صادرات، كد شعبه 4180، با سوئيفيت كد BSIRIRTHTAK به نام مهرانه قائمی براي دريافت كمك هاي ارزي هموطنان ساكن خارج از كشور (به جز آمريكا) و صندوق پستي:

The mehrane fund

P.O.Box 175 _ Pleasant valley - NY 12569

برای دريافت کمکهای هموطنان ساکن آمريکا در نظر گرفته شده است .

آسمون تيشه ات شکسته مهرانه رو پا می مونه

اونو از تنش بگيری توی قلب ما می مونه

بيايم ثابت کنيم که ايرانييم .....

 دست من و تو می تونه با هم قصری بسازه با رنگ شبنم

شکوفه ای که غمگين و سرده ؛ گل ارکيدست نميره کم کم

بيا نذاريم گل ارکيده ؛ گلی که چهرش پاک و سپيده

که توی پائيز شاخه بيده؛بهار نديده ؛ بميره کم کم.....

خوب باشيد و سرفراز

 

ايرانی باشيد

 

 

  
نویسنده : علی17 ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٥
تگ ها :


کاش می فهميد.....

می خوام درددل کنم..... با همه کسايی که اينجا ميان و محبت می کنن ؛ به کسی که احتياج داره.... به دوست به همراه ... به اين احتياج داره که فکر کنه می تونه...... و شما هستين و باعث می شين.....

اگه زندگيم عذابه ؛ يه حباب روی آبه..... من به گريه ها می خندم .... می گم اين همش يه خوابه.

نمی تونم فکر کنم.... حتی نمی تونم آسونترين کار دنيا که همون نشون دادن احساسمه رو انجام بدم .... غربت بد منو اسير کرده..... غربت.....

من آدم خوش شانسی بودم که تونستم دوستای فوق العاده ای داشته باشم..... کسايی که اينجا تنهام نذاشتن و کمکم کردن...... منی که هميشه تکيه ام به دوستام بود تونستم اينجا هم کسايی رو داشته باشم که احساس بی پناهی مطلق نکنم.

ولی خيلی درد بزرگيه که نتونی احساستو به کسی بگی..... نمی دونم چرا ولی الآن واقعآ نمی تونم اين کارو بکنم ......

احتمالآ تا چند روز ديگه از همه شما دوستهای خوبم جدا می شم و شايد ......

آسمون مست جنونی آسمون تشنه خونی آسمون مست گناهی آسمون چه رو سياهی......

آسمون تو مرگ عشقو توی ياخته هام نهشتی..... اين يه غمنامه تلخه که تو سرتاپام نوشتی....

ای کاش مهلت به وداع برسه

خوب باشيد و سرفراز

ايرانی باشيد

  
نویسنده : علی17 ; ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٤
تگ ها :


خواب بی رويا

روح بزرگوار من ؛ دلگيرم از حجاب تو ..... شکل کدوم حقيقته ؛ چهره بی نقاب تو

وقتی تن حقيرمو به مسلخ تو می برم...... مغلوب قلب من نشو ؛ ستيزه کن با پيکرم

اسم منو از من بگير تشنه معنيه منم.... سنگينه بار تن برام ببين چه خسته می شکنم ....

به انتظار فصل تو تمام فصلها گذشت..... چه يآس بی نهايتی نديم من بود....

فصل بد خاکستری تسليم و بی صدا گذشت ..... چه قلب بی سخاوتی حريم من بود

دژخيم بی رحم تنم؛ به فکر تاراج منه.... روح بزرگوار من ؛ لحظه معراج منه

فکر نجات من نباش؛ مرگ منو ترانه کن..... هر شعرمو به پيکرم؛ رشته تازيانه کن.....

وقتی تن حقيرمو به مسلخ تو می برم...... مغلوب قلب من نشو ؛ ستيزه کن با پيکرم

اسم منو از من بگير تشنه معنيه منم.... سنگينه بار تن برام ببين چه خسته می شکنم .... می شکنم.....

من تمام سعيمو کردم که منصرفش کنم ولی اون اين اخلاق بد رو داره که وقتی تصميم می گيره ديگه به موضوع فکر نمی کنه. من هيچ راهی نداشتمو همه پلها رو پشت سرم شکسته بودم.....

اولين بار تو يه مهموني ديدمش.... چشماش وسوسه ام می کرد که برم جلو و باهاش حرف بزنم ؛فقط واسه اين که به چشاش نزديکتر باشم؛ رفتم.

يادمه که هميشه نگران بودم چيزی از روابط ديگه من بفهمه. هميشه سعی کردم جوری باهاش باشم که احساس کنه فقط با اونم..... جوری که احساس کنه خوشبخته......  و می کرد ؛ آخه همه سعيمو می کردم.......

بين دوتا راه مونده بودم ؛ نه می تونستم خودمو انتخاب کنم نه اونو..... من و اون با هم فرق داشتيم .... يه جورايی تيکه هم نبوديم...... منم نمی تونستم خودمو بيش از اون دوست داشته باشم؛ اگه می تونستم واسه هر دو بهتر بود ......

وقتی اين کارو کردم خيلی به هم ريخت.... اذيت شد.... هر شب گريه..... هر شب خوابمو می ديد.... من همش سعی می کردم آرومش کنم ولی براش بدتر بود..... تا اينکه اين تصميمو گرفت.... منم از دستم کاری بر نمياد..... شايد اولين باره.

منم قبلش فکر می کردم که اينجا راحت می شم ..... فکر می کردم اينجا مثل يه خواب بی روياست...... فکر می کردم اينجا جای خداست.... ولی حالا ......

خوب باشيد و سرفراز

ايرانی باشيد

  
نویسنده : علی17 ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٩
تگ ها :


کهن ديارا.... يه يادگار از پائيزی تلخ

آه ای ديار دور ای سرزمين کودکی من؛

خورشيد سرد مغرب بر من حرام باد تا آفتاب توست در آفاق باورم

ای خاک يادگار؛ ای لوح جاودانه ايام ؛ ای پاک ؛ ای زلالتر از آب و آينه

من نقش خويش را همه جا در تو ديده ام ؛ تا چشم بر تو دارم در خويش منگرم

ای کاخ زرنگار؛ای بام لاجوردی تاريخ ؛

فانوس ياد توست که در خوابهای من ؛ زير رواق غربت؛همواره روشن است

برق خيال توست که گاه گريستن در بامداد ابری من پرتو افکن است

اينجا هميشه روشنی توست رهبرم

ای زادگاه مهر! ای جلوه گاه آتش زردشت!

شب گرچه در مقابل من ايستاده است ؛ چشمانم از بلندي طالع بسوی توست

وز پشت قله های مه آلوده زمين؛ در آسمان صبح تو پيداست اخترم

ای ملک بی غروب! ای مرز و بوم پير جوانبختی! ای آشيان کهنه سيمرغ

يکروز ناگهان؛ چون چشم من ز پنجره افتد بر آسمان ؛ می بينم آفتاب تورا در برابرم......

کهن ديارا شعر بسيار زيباييه از نادر نادرپور .

متولد ۴ آبان بود..... من ۱۸ مهر ديدمش . ۲۰ مهر اولين باری بود که لباشو بوسيدم؛اولين بار تو زندگيم؛ ۲۰ مهر اولين باری بود که مست شدم . تو آذر همه امتحانامو رد شدم.  اينا همه توی يه پائيز اتفاق افتاد.....

هوا گرگ و ميش بودو اونم سرش روی سينه من بود.... من فقط يه بچه بودم و به نوازش کردن موهاش راضی و اون يه دنيا نياز..... اون شب ؛ يه شب جادوئی بود... گرمای مستی توی بدنم و هيجان مخلوط با ترس..... يه جورايی اتفاقايی که مي افتادو نمی تونستم  باور کنم ؛ نمی تونستم فکر کنم..... يه دنيا عشق بودم و لی نمی دونم به چی..... هنوزم نمی دونم به چی......  ما تازه دو روز بود که همو می شناختيم.... چيزی ازش نمی دونستم...  برام يه حس تازه بود ؛ واسه اولين بار بود که فکر کردم عاشقم و فقط فکر کردم....

اون شب تا صبح نخوابيدم ؛ همونطور که شبای بعدش هم نخوابيدم...... زندگيم شد گريه ؛ شد هر روز چند ساعت دم يه مدرسه وايسادن که يه نگاه ببينمش... شد تلفنهايی که بی جواب می موند..... از اون موقع بود که سيگاری شدم..... من می ديدم که با خيلی آدمای ديگه هم هست ولی به خودم می قبولوندم که من اشتباه می کنم و يا اصلآ حق با اونه..... پائيز سختی بود ؛ فشار کنکور هم روم بودو چندين مسآله ديگه..... ولی گذشت..... يادمه يه دوست داشتم که همسايه ديوار به ديوارمون بودو همش بهم می گفت : علی فراموشش کن . و  من می گفتم نمی تونم و تونستم ؛ اون موقع بود که دوتا چيزو فهميدم...... اول اينکه همه ما فقط فکر می کنيم که عاشقيم و دوم هم اينکه انسان هر کاری بخواد می تونه بکنه....

ببخشيد سعی می کنم زود آپديت کنم ؛ اين متنو خودم دوست نداشتم ولی بايد میذاشتمش اينجا..........

خوب باشيد و سرفراز

ايرانی باشيد

 

  
نویسنده : علی17 ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۳
تگ ها :